گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم

عمی است که من زنده به جان دگرانم

بیداری دولت به سبکروحی من نیست

هر چند که در چشم تو چون خواب گرانم

از داغ جنون دیده من باز نگردید

چون عقل سبکسر کند از دیده ورانم؟

دستی که ز دقت گره از موی گشودی

در زیر زنخ ماند ازین خوش کمرانم

فریاد که از کوتهی دست نگردید

جز لغزش پا قسمت ازین سیمبرانم

هر چند که چون رشته نیایم به نظرها

شیرازه جمعیت روشن گهرانم

غافل نیم از گردش پرگار چو مرکز

هر چند که در دایره بیخبرانم

از بیجگری می تپدم دل ز شکستن

هر چند که در کارگه شیشه گرانم

صائب ثمری نیست به جز تلخی گفتار

قسمت ز دهان و لب شیرین پسرانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام