گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیخود ز نوای دل دیوانه خویشم

ساقی و می و مطرب و میخانه خویشم

شد خوبی گفتار ز کردار حجابم

درخواب ز شیرینی افسانه خویشم

زان روز که گردیده ام از خانه بدوشان

هر جا که روم معتکف خانه خویشم

هر چند که دادند دو عالم به بهایم

خجلت زده از گوهر یکدانه خویشم

بی داغ تو عضوی به تنم نیست چو طاوس

از بال و پر خویش پریخانه خویشم

دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب

ویران شده همت مردانه خویشم

یک ذره دل سختم از اسلام نشد نرم

در کعبه همان ساکن بتخانه خویشم

آن زاهد خشکم که در ایام بهاران

در زیر گل از سبحه صد دانه خویشم

صائب شده ام بس که گرانبار علایق

بیرون نبرد بیخودی از خانه خویشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام