گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم

آن به که گرفتار گرفتار تو باشم

خورشید درین ره بود از آبله پایان

من کیستم آخر که طلبکار تو باشم؟

غیر از کف افسوس مرا برگ دگر نیست

آخر به چه سرمایه خریدار تو باشم؟

یک فاخته سرو تو این طارم نیلی است

من در چه شمارم که هوادار تو باشم؟

زان پاکتر افتاده ترا دامن عصمت

کز دیده تر شبنم گلزار تو باشم

من کز رخ خورشید نظر را ندهم آب

قانع به نگاه در و دیوار تو باشم

معراج من این بس که چو خار سر دیوار

از دور تماشایی گلزار تو باشم

چون آب دهم چشم خود از چشمه کوثر؟

من کز دل و جان تشنه دیدار تو باشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام