گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آتش به دل از گرمی این مرحله دارم

پا بر سر گنج گهر از آبله دارم

آتش به زر اینجا نفروشند و من خام

گرمی طمع از مردم این قافله دارم

آن راهنوردم که تهی پایی خود را

پیوسته نهان از نظر آبله دارم

از سلسله زلف کسی طرف نبسته است

عمری است که من ربط به این سلسله دارم

مینای فلک ظرف می عشق ندارد

کی طاقت این می من بی حوصله دارم؟

گویند به هم مردم عالم گله خویش

پیش که روم من که زعالم گله دارم؟

صائب به جز از سینه خود چاک زدن نیست

شغلی که درین عالم پر مشغله دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام