گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۹۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم

عریان تنی به اطلس گردون نمی دهیم

در سینه می کنیم گره شور عشق را

عرض جنون به دامن هامون نمی دهیم

قانع به کوه درد ز سنگ ملامتیم

تصدیع اهل شهر چو مجنون نمی دهیم

دریا اگر به ساغر ما می کند سپهر

نم چون گهر ز حوصله بیرون نمی دهیم

از سیم و زر به چهره زرین خود خوشیم

زین گنج، خاک تیره به قارون نمی دهیم

ظلم است هر چه در خم می غیر می کنند

جای شراب را به فلاطون نمی دهیم

ما از گزیده است ز بس تلخی خمار

از ترس بوسه بر لب میگون نمی دهیم

خون خورده ایم تا دل پر خون گرفته ایم

آسان ز دست این قدح خون نمی دهیم

وحشی تر از فروغ تجلی است صید ما

دست از دل رمیده به گردون نمی دهیم

برگرد خویش سیر چو گرداب می کنیم

چون موج بوسه بر لب جیحون نمی دهیم

هر چند زیر خرقه بود خون غذای ما

صائب چو نافه رنگ به بیرون نمی دهیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام