گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۹۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم

در کوه قاف صید پریزاد می کنیم

هر قسم بندگی که برآید ز دست ما

نسبت به سرو و سوسن آزاد می کنیم

از اشتیاق بحر چو سیلاب نوبهار

در کوه و دشت ناله و فریاد می کنیم

در شادمانی دل خصم است فتح ما

با خلق در شکست خود امداد می کنیم

از دشمنان دریغ نداریم آب خویش

زهاد را به میکده ارشاد می کنیم

لذت نمانده است در آینده حیات

از عیشهای رفته دلی شاد می کنیم

محسود عالمیم، اگر چه دهان تلخ

شیرین به خون چو تیشه فرهاد می کنیم

چون سایه هما نظر التفات ما

صائب به هر زمین فتد آباد می کنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام