گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم

در موج خیز خون نفس پاک می زنیم

هر جا که موج حادثه ابرو بلند کرد

ما چون حباب پیرهنی چاک می زنیم

همت به هیچ مرتبه راضی نمی شود

در دام، فال حلقه فتراک می زنیم

در سردسیر خاک که یک روی گرم نیست

جوشی به زور شعله ادراک می زنیم

چون کاروان ریگ به منزل نمی رسیم

چندان که قطره بر ورق خاک می زنیم

ناخن حریف آبله دل نمی شود

بر قلب شیشه خانه افلاک می زنیم

صائب کدام غبن به این می رسد که ما

داریم می به ساغر و تریاک می زنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام