گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما درد را به ذوق می ناب می کشیم

از آه سرد منت مهتاب می کشیم

از حیف و میل پله میزان ما تهی است

از سنگ، ناز گوهر سیراب می کشیم

پاکی است شرط صحبت پاکیزه گوهران

پیش از پیاله دست و دهن آب می کشیم!

بر خاک تشنه جرعه فشانی عبادت است

ما باده را به گوشه محراب می کشیم

از آب زندگی نکشد هیچ تشنه لب

نازی که ما ز خنجر سیراب می کشیم

داریم با کجی طمع راستی ز خلق

گوهر برون ز بحر به قلاب می کشیم

نتوان به خار و خس ره سیلاب را گرفت

دست ازعنان این دل بیتاب می کشیم

ترسانده است دولت بیدار چشم ما

از بخت خفته ناز شکر خواب می کشیم

از رفتن حیات که بودیم دلگران

امروز ناز آمدن آب می کشیم

ما خواب را به دیده خود تلخ کرده ایم

شیر و شکر ز ساغر مهتاب می کشیم

صائب به زور گریه بی اختیار، ما

در گوش بحر حلقه گرداب می کشیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام