گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟

خمیازه را به چاشنی باده چون کشیم؟

از کوه قاف بال پریزاد عاجزست

بار جهان به خاطر آزاده چون کشیم؟

در فکر آسمان و زمینیم روز و شب

با این غبار ودود، نفس ساده چون کشیم؟

ما خون ز دست یار به صد ناز خورده ایم

از دست دیگران قدح باده چون کشیم؟

دریا و موج تشنه آمیزش همند

از عشق دامن دل آزاده چون کشیم؟

طوفان به بادبان ننهفته است هیچ کس

بر روی شید، پرده سجاده چون کشیم؟

ما ره به خط بی قلم یار برده ایم

منت ز حرفهای قلم زاده چون کشیم؟

فرمان قتل نیست چو پروانه مراد

ما ناز نوخطان ز رخ ساده چون کشیم؟

صائب بهشت جای خس و خار خشک نیست

زهاد را به انجمن باده چون کشیم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام