گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم

درمانده متابعت نفس سرکشیم

کردند پای بوس هدف تیرهای راست

ما از کجی مقید زندان ترکشیم

موج سراب در دل شب آرمیده است

ما روز و شب ز طول امل در کشاکشیم

چون خار اگر گلی نشکفت از وجود ما

از جسم زار سلسله جنبان آتشیم

در جام لاله ریخت نمک سردی خزان

ما از می غرور همان مست و سرخوشیم

چیدند گل ز دولت بیدار غافلان

ما همچو خوابهای پریشان مشوشیم

دیویم چون ز خویش خبر دار می شویم

چون بیخبر شویم ز هستی پریوشیم

صائب چو موج بر سر این بحر بیکنار

دایم ز خوش عنانی خود در کشاکشیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام