گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم

قندیل کعبه را به صنمخانه سوختیم

هرگز صدای بال و پر ما نشد بلند

آهسته همچو شمع درین خانه سوختیم

چیدندگل ز شمع حریفان دور گرد

ما در کنار شمع غریبانه سوختیم

عاشق کجا و جرأت بوس و کنار یار؟

ما بیدلان به آتش پروانه سوختیم

می شد هزار قافله را شوق ما دلیل

صد حیف ازین چراغ که در خانه سوختیم

گنج از گهر به تربت ما شمعها فروخت

ما همچو جغد اگر چه به ویرانه سوختیم

ای آب زندگی ز شبستان برون خرام

کز انتظار جلوه مستانه سوختیم

هنگامه گرم ساز ضرورست عشق را

ما و سپند هر دو حریفانه سوختیم

آب حیات می چکد از ابر نوبهار

اکنون که ما ز تشنه لبی دانه سوختیم

از یک پیاله خار و خس زهد خشک را

مستانه سوختیم و چه مستانه سوختیم!

از شمع، خوشه تخم شراری نبسته بود

روزی که بال خویش چو پروانه سوختیم

در زیر تیغ شمع نکردیم اضطراب

صائب درین بساط دلیرانه سوختیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام