گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مادام را ز دانه صیاد دیده ایم

در صلب بیضه جوهر فولاد دیده ایم

کفران نعمت است شکایت ز نیستی

آنها که ما ز عالم ایجاد دیده ایم

خواهد فتاد دامن زلفش به دست ما

این فال را ز شانه شمشاد دیده ایم

هرگز نبوده است به این رتبه حسن خط

ما سر بسر قلمرو ایجاد دیده ایم

طفلان به آشیانه ما راه برده اند

در بیضه ما شکنجه صیاد دیده ایم

بر حاصل حیات خود افسوس خورده ایم

هر خرمنی که درگذر باد دیده ایم

آن مرغ زیرکیم که آزادی دو کون

در صید کردن دل صیاد دیده ایم

صائب نمی توان لب ما را ز شکوه بست

ما بیدلان رعیت بیداد دیده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام