گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم

عادت به تلخکامی از ایام کرده ایم

دانسته ایم بوسه زیاد از دهان ماست

صلح از دهان یار به پیغام کرده ایم

از ما متاب روی که از آه نیمشب

بسیار صبح آینه را شام کرده ایم

ما را فریب دانه نمی آورد به دام

کز دانه صلح با گره دام کرده ایم

در حسرت بنفشه خطان زمانه است

چشمی که ما سفید چو بادام کرده ایم

در آخرین نفس کفن خویش را چو صبح

از شوق کعبه جامه احرام کرده ایم

ما همچو آدم از طمع خام دست خویش

در خلد نان پخته خود خام کرده ایم

سازند ازان سیاه رخ ما که چون عقیق

هموار خویش را ز پی نام کرده ایم

چشم گرسنه حلقه دام است صید را

ما خویش را خلاص ازین دام کرده ایم

صائب به تنگ عیشی ما نیست میکشی

چون لاله اختصار به یک جام کرده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام