گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم

در دفتر جهان ورق باد برده ایم

چون سرو تازه روی درین بوستانسرا

در راه گرم و سرد جهان پا فشرده ایم

رقص فلک ز جوش نشاط درون ماست

چون خون مرده گرچه به ظاهر فسرده ایم

نزدیکتر به پرده چشم است از نگاه

راهی که ما به کعبه مقصود برده ایم

از صبح پرده سوز خدایا نگاه دار

این رازها که ما به دل شب سپرده ایم

گر خاک ره شویم فرامش نمی کنیم

از چشمه سار تیغ تو آبی که خورده ایم

از یک نگاه گرم شویم آتش و سپند

هر چند تخم سوخته در خاک مرده ایم

از آرزوی میوه فردوس فارغیم

دندان صبر بر جگر خود فشرده ایم

مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد

با عقده های دل غم خود ما شمرده ایم

بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خام

ما التجا به پای خم می نبرده ایم

هر نقش نیک و بد که چو آیینه دیده ایم

صائب ز لوح خاطر روشن سترده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام