گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جا در سیاه خانه سودا گرفته ایم

از دست لاله دامن صحرا گرفته ایم

آسان به چنگ ما نفتاده است شمع طور

صد دست، پنجه باید بیضا گرفته ایم

از همت بلند که عمرش دراز باد

دام مگس فکنده و عنقا گرفته ایم

انصاف نیست راندن ما از حریم وصل

پیش از سپند آمده و جا گرفته ایم

از ما زبان خامه تکلیف کوته است

خط امان ز ساغر صهبا گرفته ایم

دیوانه ایم لیک نظر بند نیستیم

پیش ز گردباد به صحرا گرفته ایم

تار کفن به زخم زبان بخیه می زند

سوزن عبث ز دست مسیحا گرفته ایم

دیوانگی علاج ندارد و گرنه ما

روغن ز ریگ آتش سودا گرفته ایم

صد نیزه موج خون ز سرما گذشته است

تا مصرعی ز عالم بالا گرفته ایم

صائب به زور جذبه طبع بلند خویش

خورشید را ز دست مسیحا گرفته ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام