گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم

در راه آرمیده چو منزل نشسته ایم

بالین ز تیغ کرده و آسوده خفته ایم

بر موج تکیه کرده و غافل نشسته ایم

موج وحباب تاج و کمر از محیط یافت

ما همچنان به دامن ساحل نشسته ایم

مشکل روان شود به دوصد نیش خون ما

از بس میان مردم کاهل نشسته ایم

حیرت نگر که بر دم شمشیر آبدار

در انتظار جلوه قاتل نشسته ایم

از دیر و کعبه دیده امیدوار خویش

پوشیده، روز و شب به در دل نشسته ایم

غفلت به ما چه ظلم ازین بیشتر کند؟

در دور چشم مست تو عاقل نشسته ایم

نومید از کشاکش بحر کرم نه ایم

صائب اگر چه تا مژه در گل نشسته ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام