گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کاری مکن که رو به در آسمان نهم

هر تیر ناله ای که بود در کمان نهم

کاری مکن که پا کشم از آستان تو

داغ صبوریی که ندارم به جان نهم

کاری مکن که بدعت وارستگی ز عشق

من در میان سلسله عاشقان نهم

کاری مکن که نیمشب از رخنه قفس

راه گریز پیش دل ناتوان نهم

کاری مکن که راز جگر سوز داغ را

با مرهم حرام نمک، در میان نهم

انصاف نیست کز چمنت بعد صد بهار

بی برگ سبزرو به در آشیان نهم

آخر چنان مکن که چو صائب ز زلف تو

دل بر گرفته رو به صف نیکوان نهم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نادر.. نوشته:

کاری مکن که پا کشم از آستان تو
داغ صبوریی که ندارم به جان نهم..

مهناز ، س نوشته:

گرامی نادر ..
گویا صائب به بیراهه رفته :
آخر چنان مکن که چو صائب ز زلف تو
دل بر گرفته رو به صف نیکوان نهم
به قول معروف : به خاکی زده . خودش را لو داده .
مانا باشید

نادر.. نوشته:

دوست عزیز
در بیت آخر، زیرکانه ترفند می زند تا شاید از راه غیرتمند کردن یار سنگدل بتواند توجه او را جلب نماید!..

مهناز ، س نوشته:

گرامی
نمی دانستم همجنسان من بدینسان فریب می خورند
تهدید و تحریکی عظیم کرده ، به هدف زده ، جل الخالق

کانال رسمی گنجور در تلگرام