گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نزدیک من میا که ز خود دور می شوم

وز بیخودی ز وصل تو مهجور می شوم

حاجت به باز کردن بند نقاب نیست

چون من کباب ازان رخ مستور می شوم

آن چشم پر خمار مرا می برد ز کار

ورنه حریف باده پر زور می شوم

نزدیکتر کند به تو پاس ادب مرا

هر چند بیشتر ز نظر دور می شوم

از آفتابروی تجلی شدم کباب

پنهان به پرده شب دیجور می شوم

بالیدنم چو ماه به امید کاهش است

در انتظار سیل تو معمور می شوم

صورت پذیر نیست ز من ناتوانتری

کز ضعف تن در آینه مستور می شوم

با گمرهی دلیل شوم خلق را به راه

کورم ولی عصاکش صدکور می شوم

کوتاه دیدگان شمرندم ز قانعان

از حرص اگر چه توشه کش مور می شوم

از دیده هر چه رفت ز دل دور می شود

من پیش چشم خلق ز دل دور می شوم

از خویش می روند چو بیخود شوند خلق

آیم به خویش من چو ز خود دور می شوم

از ساحل است لنگر من گر چه بیشتر

از یک پیاله قلزم پرشور می شوم

از بس گزیده اند مرا در لباس، خلق

عریان به سیر خانه زنبور می شوم

صائب ز چشم شور کنم زخم خود نهان

آلوده گر به مرهم کافور می شوم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام