گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟

این بس که گاهی از قلم او سخن کشم

باد خزان که خار به چشمش شکسته باد!

نگذاشت همچو غنچه نفس در چمن کشم

مرغی به آشیانه خود خار اگر برد

صد ناله غریب ز شوق وطن کشم

از بوسه غیر دلزده گردیده است و من

در فکر این که چون زلب او سخن کشم

تیغ اجل دو دست مرا گر قلم کند

مشق جنون همان به بیاض کفن کشم

خون از دماغ غنچه تصویر گل کند

در محفلی که شانه به زلف سخن کشم

صائب زبس که دست زعالم کشیده ام

شرم آیدم که دست به زلف سخن کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام