گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم

یارب چه بود مصلحت از بود آتشم؟

پروانه مرا به چراغ احتیاج نیست

چون کرم شبچراغ زراندود آتشم

آسوده اند سوختگان از گداز عشق

از خامیی که هست مرا، عود آتشم

پای چراغ سوختگان است سینه ام

از داغ عشق، کعبه مقصود آتشم

سوزی که هست در جگر من مرا بس است

خامی نمی کند هوس آلود آتشم

دیگر عنان گریه نیارد نگاه داشت

در دیده ای که سرمه کشد دود آتشم

نه مستحق عشقم و نه در خور هوس

بیگانه بهشتم و مردود آتشم

خاکسترست حاصل نشو و نمای من

بی عاقبت چو خرمن نابود آتشم

از آه کم نشد پرکاهی غم از دلم

شد چهره کهربایی ازین دود آتشم

چون گوهر گرامی آدم درین بساط

مسجود آفرینش و مردود آتشم

صائب نگشت نرم دل آهنین من

عمری است گر چه در کف داود آتشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام