گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟

دل جای دانه چند درین گلستان خورم؟

تا هست خون چرا می چون ارغوان خورم؟

تا دل بجا بود چه غم آب و نان خورم؟

صد دل حریف یک غم فیروز جنگ نیست

من چون به نیم دل غم صددودمان خورم؟

آخر مروت است که زاغان درین دیار

شکر خورند و من چو هما استخوان خورم؟

در جبهه عزیمت من نور صدق نیست

چون تیر کج مگر به غلط برنشان خورم

هر قطره را کنم چو صدف گوهر خوشاب

من آن نیم که آب کسی رایگان خورم

خون دل است از دهن جام من زیاد

من کیستم که باده چون ارغوان خورم و

آیینه عقیدت من صیقلی شود

هر چند خاکمال درین آستان خورم

درمان من ز برگ سبکبار گشتن است

زان پیشتر که سیلی باد خزان خورم

از سادگی به دست نوازش کنم حساب

از هر که روی دست من ناتوان خورم

درمانده ام به دست غم بی شمار خویش

آن فرصتم کجاست غم دیگران خورم؟

تا سیر می توان شدن از جان خویشتن

صائب چه لازم است غم آب و نان خورم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام