گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با هرکه روی حرف به جز یار داشتم

آیینه پیش صورت دیوار داشتم

همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بود

از بار اگر چه جان سبکبار داشتم

هموار بود وضع جهان در نظر مرا

تا روی خود ز خلق به دیوار داشتم

منظور بود کوری اغیار بدگمان

چشم عنایتی اگر از یار داشتم

هرگز به خواب دیده عاشق نداشته است

نازی که من به دولت بیدار داشتم

از عیب پاک ساخت دل پاک بین مرا

ورنه هزار آینه در کار داشتم

هر چند گوهر سخنم آبدار بود

خون در جگر زناز خریدار داشتم

زلف شکسته داشت سری با شکستگان

ورنه دل شکسته چه در کار داشتم؟

در زلف او نبود دلم برقرار خویش

دلبستگی چو نغمه به هر تار داشتم

صائب به حرف تلخ مرا یاد هم نکرد

امید بیش ازین به لب یار داشتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام