گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سر بر فلک ز همت والا کشیده ام

تسبیح را ز دست ثریا کشیده ام

هرگز نشد که بر سر حرف آورم ترا

من کز دهان غنچه سخن وا کشیده ام

گرکوه بیستون طرف بحث من شده است

در خاک و خون به موی مدارا کشیده ام

نیسان چرا گهر نکند قطره مرا؟

کم محنتی ز تلخی دریا کشیده ام؟

از پا کشند بی ادبان خار را و من

از خار راه او ز ادب پا کشیده ام

از خاکمال حادثه ایمن نبوده ام

چون سایه رخت خویش به هر جا کشیده ام

بارست بر تجرد من تهمت لباس

داغم که پا به دامن صحرا کشیده ام!

صائب دچار نشتر الماس گشته است

بیش از گلیم خویش اگر پا کشیده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام