گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام

نقش مراد از آینه گل ندیده ام

آن صید تشنه ام که درین دشت آتشین

آبی بغیر تیغ تغافل ندیده ام

در باغ اگر چه چشم چو شبنم گشوده ام

از شرم عندلیب رخ گل ندیده ام

زان زنده مانده ام که هنوز از حجاب عشق

رخسار یار را به تأمل ندیده ام

مرد مصاف در همه جا یافت می شود

در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده ام

با خصم در مقام تلافی ازان نیم

کز تیغ انتقام تعلل ندیده ام

قانع به بوی پیرهن از وصل گل شده است

عاشق به سیر چشمی بلبل ندیده ام

دوری ز یار صائب و خامش نشسته ای

عاشق به این شکیب و تحمل ندیده ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام