گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا

به مدعا نرسیدن، رسیدن است اینجا

خراب هر که شد، از سیل می شود ایمن

علاج مرگ ز جان دست شستن است اینجا

وصال کعبه طلب می کنی، شتابان باش

که چوب منع، نفس راست کردن است اینجا

ز فکر توشه مکن دوش خود گران زنهار

که زاد راه، دل خویش خوردن است اینجا

غزاله ای که قرار از تو برده تسخیرش

کمند گردنش از خود گسستن است اینجا

به پای سعی ره دور عشق طی نشود

علاج، هر قدم از خویش رفتن است اینجا

فتاده است ترا رشته نظر کوتاه

وگرنه تنگتر از چشم سوزن است اینجا

ز دیده نگران است روشنایی دل

که آفتاب، نظر باز روزن است اینجا

به ذره ذره چو ریگ روان درین وادی

به هر چه می نگرم، گرم رفتن است اینجا

درین ریاض اگر باغ دلگشایی هست

چو غنچه سر به گریبان کشیدن است اینجا

چو خوشه گردی دعوی مکش به عالم خاک

که برق تیغ حوادث به خرمن است اینجا

توان به زخم زبان برگ شادمانی یافت

که خار را گل عشرت به دامن است اینجا

درین خرابه اگر هست شغل دلچسبی

به آه، خانه دل پاک رفتن است اینجا

نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است

شراب خوردن ما شیشه خوردن است اینجا

ز سیل حادثه صائب زمانه خالی نیست

نه جای راحت و هنگام خفتن است اینجا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام