گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا

کراست زهره که سازد صدا بلند آنجا؟

ز مکر سبحه شماران خدا نگه دارد!

که صد سرست به یک حلقه کمند آنجا

بهشت را چه کنی، مگذر از مقام رضا

که زهر چشم گواراست همچو قند آنجا

در آن حریم خموشم که نغمه منصور

شنیده اند مکرر ز هر سپند آنجا

کشیده دار عنان چون سخن به عشق رسد

که پی ز تیزی ره می شود سمند آنجا

ز دار و گیر فلک فارغند آگاهان

شکار غافلی افتد مگر به بند آنجا

تو مست خواب و قدح های فیض در دل شب

تمام چشم که دستی شود بلند آنجا

ز زلف او خبر دل که آورد صائب؟

چنین که پای نسیم صباست بند آنجا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام