گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم

به ناخنی که ندارم چه عقده باز کنم

ببین چه ساده دل افتاده ام که می خواهم

ترا به نیم دل از خلق بی نیاز کنم

مرا که هر مژه در عالمی است پا در گل

نظر به شاهد وحدت چگونه باز کنم

فروغ عاریتی آنقدر گزیده مرا

که همچو شمع زبان در دهان گاز کنم

یکی هزار شود قطره چون به بحر رسید

چرا مضایقه جان به دلنواز کنم

مرا که نیست دلی، چون حضور دل باشد

مرا که نیست نیازی چرا نماز کنم

من آنچه می کشم از خویش می کشم صائب

چگونه از خودی خویش احتراز کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام