گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ستاره سوخته آتشین عذارانم

چو داغ لاله سیه روز نوبهارانم

به پاک چشمی من شبنمی ندارد باغ

ز دست هم بربایند گلعذارانم

ز مشت خار و خس من سفر نمی آید

مگر به بحر برد سیل نوبهارانم

مرا به حلقه اطفال رهنما گردید

که شیشه بارم و مشتاق سنگبارانم

ربوده است ز من اختیار، جذبه بحر

عنان گسسته تر از رشته های بارانم

چو داغ لاله به خون گر چه روی خود شستم

درین حدیقه هنوز از سیاهکارانم

هزار مرحله دارم به آن رمیده غزال

اگر چه قافله سالار بیقرارانم

اگرچه تخته مشتی حوادث فلکم

گشاده روی تر از شام روزه دارانم

بشوی دست ز تعمیر من که چون مجنون

خراب کرده جولان نی سوارانم

چو از هزار یکی ناله ام به گل نرسد

ازین چه سود که سر حلقه هزارانم

همان که داده غمم غمگسار خواهد شد

اگر به غم بگذراند غمگسارانم

به گرد من نرسد سیل خوش عنان صائب

که من گداخته آتشین عذارانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام