گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟

شکوه بحر کجا، خیمه حباب کجا؟

مرا که جلوه هر ذره است رطل گران

کجاست حوصله جام آفتاب، کجا؟

نمانده است ز دل جز غبار افسوسی

به این خرابه فتد نور ماهتاب کجا؟

گذشته است ترا ز آفتاب پایه حسن

هلال عید شود با تو همرکاب کجا؟

به جستجوی تو گرد از جهان برآوردم

دگر کجا روم ای خانمان خراب، کجا؟

مرا که نعره مستانه بی قرار نکرد

رسد به داد دلم نغمه رباب کجا؟

گرفتم این که رسد نوبت سؤال به من

دماغ حرف کجا، قدرت جواب کجا؟

ز بس که گرم تماشای گلرخان گشتم

نیافتم که کجا شد دل من آب کجا

ز برگ، نکهت گل بیش می شود رسوا

ترا نهفته کند پرده حجاب کجا؟

میان سوخته و خام فرق بسیارست

سرشک تاک کجا، گریه کباب کجا؟

گرفته است جهان را غبار بی دردی

کجا رویم ازین عالم خراب، کجا؟

چنین که آب برآورده است خانه چشم

بساط خود فکند پرده های خواب کجا؟

فروغ حسن جهانگیر او کجاست که نیست؟

ز خویش می روی ای دل به این شتاب کجا؟

نظر به چشمه حیوان نمی کنم صائب

مرا ز راه برد جلوه سراب کجا؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام