گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا که گفت که دست از عنان یار کشم

کشد رقیب رکاب و من انتظار کشم

مرا که هست میسر سبوکشی در دیر

چه لازم است که درد سر خمار کشم

مرا که صبحت داغی همیشه داشته ام

چه اوفتاده که دامن ز لاله زار کشم

مرا که دست و دل از روزگار سرد شده است

چسان به رشته گهرهای آبدار کشم

مرا که زندگی از آتش است همچون شمع

چرا ز شعله برون رخت چون شرار کشم

ز شوربختی من هر حباب گردابی است

چگونه کشتی ازین ورطه برکنار کشم

اگر نه خاطر روی تو در میان باشد

به روی آینه دل خط غبار کشم

چو خار خشک سزاوار سوختن شده ام

عبث چه منت مشاطه بهار کشم

به مصر رفتم و از مشتری ندیدم روی

متاع آینه خود به زنگبار کشم

به یک نسیم توجه ز خاک بردارم

ز ضعف پا به زمین چند چون غبار کشم

ندیده هجر دل ناز پرورم صائب

عجب نباشد اگر ناله های زار کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام