گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم

شکسته است نمکدان چرخ را شورم

ز جوش سینه من خم به وجد می آید

چکیده کف عشقم، شراب منصورم

به روی گرم غریبی چنان فریفت مرا

که دل ز صبح وطن سرد شود چو کافورم

به نکهتی که ازین باغ رزق من کردند

چه خانه ها که پر از شهد کرد زنبورم

چو صبح اگر چه جهان روشن است از نفسم

غبار خاطر محفل چو شمع بی نورم

چه نسبت است به مژگان مرا نمی دانم

که پیش چشمم و از پیش چشمها دورم

چه شعله بود که زد حرص در نهاد مرا

که دل خنک نشد از موی همچو کافورم

سبوی جسم کجا سد راه من گردد

شکست شیشه چرخ از شراب پر زورم

به راه راست دلالت مکن مرا صائب

که زه به خویش نگیرد کمان پرزورم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کاظم ایاصوفی نوشته:

بیت سوم مصرع دوم بجای شود باید شد نوشته شود

کانال رسمی گنجور در تلگرام