گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۲۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم

لبی خموشتر از گوش آرزو دارم

معاشران همه در پای خم ز دست شدند

منم که بر سر خود دست چون سبو شدم

چه خنده های نمایان زبان زخمم کرد

هزار حلقه فزون جنگ با رفو دارم

ز بس که تند ز پهلوی محتسب گذرم

گمان برد که مگر سرکه در کدو دارم

دهن گشودن من از خمار خاموشی است

گمان برند که من ذوق گفتگو دارم

به بخشش فلک پست دل نمی بندم

خبر ز عادت طفل بهانه جو دارم

دمید صبح و نشدتر دماغ من صائب

دل پری ز تهیدستی سبو دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام