گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۰۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم

گمان مبر که ز پرواز لامکان ماندم

به بازگشت رفیقان امیدها دارم

اگر چه خفته به دنبال کاروان ماندم

به بوی وصل گل از آشیان سفر کردم

به وصل گل نرسیدم ز آشیان ماندم

من کناره طلب را که چشم بندی کرد

که همچو نقطه پرگار در میان ماندم

چنان که معنی نازک ز نارسایی لفظ

نهفته ماند درین تنگنا چنان ماندم

نصیب کام و دهانی نگشت میوه من

چو بار سرو درین باغ و بوستان ماندم

ز گل نسیم سبکدست دفتری وا کرد

که من خموش چو سوسن به صد زبان ماندم

برای زاد سفر نه حضور خاطر بود

اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم

غرور جمع روان شد راه توفیق است

گذشتم از دو جهان تا ز کاروان ماندم

ز فکر جسم نپرداختم به جان صائب

ز صد شکار به یک مشت استخوان ماندم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام