گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل

عنان گسسته تر از موجه سیراب شدم

تو از نظاره رخسار خود مشو غافل

که من ز هوش ز نظاره نقاب شدم

ز پشت پا که براین خاکدان زدم صائب

به یک نفس چو مسیح آسمان رکاب شدم

درین ریاض چو شبنم اگر چه آب شدم

خوشم که محو تماشای آفتاب شدم

عجب که صبح قیامت مرا کند بیدار

که از نظاره آن چشم مست خواب شدم

امید گنج گهر آب در گلم دارد

ز ترکتاز محبت اگر خراب شدم

ز پیچ و تاب اگر رشته می شود کوتاه

یکی هزار من از مشق پیچ و تاب شدم

وبال دامن گل نیست خون بلبل من

که من به شعله آواز خود کباب شدم

به سیر چشمی من گوهری نداشت محیط

ز چشم شور تهی چشم چون حباب شدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام