گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کم نسازد جام می زنگ دل افگار را

داس صیقل ندرود این سبزه زنگار را

در میان دارد دل تنگ مرا سرگشتگی

بر سر این نقطه جولان است این پرگار را

دردسر خواهی کشیدن از هجوم بلبلان

جلوه گاه گل مکن آن گوشه دستار را

در دیار ما که کفر و دین ز یک سر رشته اند

سبحه در آغوش گیرد رشته زنار را

از نظر بازی به مژگان سخن پرداز او

آنچنان گشتم که می فهمم زبان مار را!

کار خامان می توان از پخته گویی ساختن

گرمی آتش کند کوته، زبان خار را

به که طفل اشک خود را رخصت بازی دهم

چند دارم در گره این اختر سیار را

بر حریفان چون گوارا نیست صائب طرز تو

به که بفرستی به ایران نسخه اشعار را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام