گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم

پرده بردار که تا جمله یک آهنگ شویم

تخته مشق تجلی است دل ساده ما

ما نه طوریم به یک جلوه سبک سنگ شویم

نیست چون سوخته ای تا دل ما صید کند

به که پنهان چو شرر در جگر سنگ شویم

دانه سوخته خجلت کشد از روی بهار

ما نه آنیم که شاد از می گلرنگ شویم

باختن لازم رنگ است درین بازیگاه

هیچ تدبیر چنان نیست که بیرنگ شویم

دانه سوخته خجلت کشد از روی بهار

ما نه آنیم که شاد از می گلرنگ شویم

باختن لازم رنگ است درین بازیگاه

هیچ تدبیر چنان نیست که بیرنگ شویم

خبر ازکوتهی بال و پر خود داریم

به چه امید برون زین قفس تنگ شویم

می شود بزم می افسرده ز هشیاری ما

چه بر آیینه روشن گهران زنگ شویم

دل تنگ است سراپرده آن جان جهان

صائب از تنگدلیها ز چه دلتنگ شویم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام