گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق کو تا (به) نم اشک نظر تازه کنیم

نمک شور قیامت به جگر تازه کنیم

دست کوتاه کنیم از کمر رشته جان

عهد و پیوند به آن موی کمر تازه کنیم

از سر جان و دل آغوش گشا برخیزیم

بیعت هاله خود را به قمر تازه کنیم

تیشه در دست به جولانگه شیرین تازیم

نام فرهاد به هر کوه و کمر تازه کنیم

بر غبار دل ما صحبت دریا افزود

دست و رویی مگر از آب گهر تازه کنیم

هیچ کس نیست که بر داغ هنر ناخن نیست

چه ضرورست که ما داغ هنر تازه کنیم

منت باده به صد رنگ برآورد مرا

چهره خویش به خوناب جگر تازه کنیم

آن سبکسیر حبابیم درین بحر محیط

که به هر چشم زدن رخت دگر تازه کنیم

این غزل آن غزل خواجه نظیری است که گفت

سینه بر برق گشاییم و جگر تازه کنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام