گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیم

مگر از سینه غبار هوسی افشانیم

سرو را نیست جز دست فشاندن باری

ما چه داریم که در پای کسی افشانیم

نیست در طالع ما جرأت دامنگیری

مشت خاکی به ره دادرسی افشانیم

هوس محمل لیلی گرهی بربادست

ما که جان را به نوای جرسی افشانیم

شکری را که به شیرینی جان می گیرند

چه ضرورست به کام مگسی افشانیم

شرم داریم که بال چمن آلوده خویش

غوطه نا داده به خون در قفسی افشانیم

چه بود خرده جان پیش زر گل صائب

به که جان در قدم خار و خسی افشانیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام