گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم

شب سیه مست فنا بود که هشیار شدیم

پای ما نقطه صفت در گرو دامن بود

به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم

به شکار آمده بودیم ز معموره قدس

دانه خال تو دیدیم گرفتار شدیم

در کف عقل کم از قطره شبنم بودیم

کاوشی کرد جنون قلزم زخار شدیم

پای زنگار بر آیینه ما می لغزد

صیقلی بس که از آن آینه رخسار شدیم

نرود دیده شبنم به شکر خواب بهار

عبث افسانه طراز دل بیدار شدیم

خانه پردازتر از سیل بهاران بودیم

لنگر انداخت خرد، خانه نگهدار شدیم

چون مؤذن سر تسبیح شماران بودیم

گردشی کرد فلک، رشته ز تار شدیم

جان به تاراج دهد خدمت سی روزه عشق

قوت طالع ما بود که بیمار شدیم

عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده است

حیف و صید حیف که ما دیر خبردار شدیم!

صائب از کاسه دریوزه ما ریزد نور

تا گدای در شه قاسم انوار شدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرمان نوشته:

بیت هشتم ” رشته زنار”

کانال رسمی گنجور در تلگرام