گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم

کعبه را بتکده زین خط چلیپا کردیم

از سیه کاری انفاس، دل روشن را

آخرالامر سیه خانه سودا کردیم

رشته، گوهر سنجیده، عبرتها بود

نگهی چند که ما صرف تماشا کردیم

نفسی چند که در غم گذاردن ستم است

همچو گل صرف شکر خنده بیجا کردیم

به زر قلب ز کف دامن یوسف دادیم

دل ما خوش که درین قافله سودا کردیم

عمر در بیهده گردی گذراندیم چو موج

از گهر صلح به خار و خس دریا کردیم

سیلی مرگی به عقبی نکند ما را روی

این چنین کز ته دل روی به دنیا کردیم

چه خیال است توانیم کمر بستن باز

ما که در رهگذر سیل کمر وا کردیم

هیچ زنگار به آیینه روشن نکند

آنچه ما با دل و با دیده بینا کردیم

نظری را که گشاد دو جهان بود ازو

شانه زلف گرهگیر تماشا کردیم

گر چه ز افسرده دلانیم به ظاهر صائب

عالمی را به دم گرم خود احیا کردیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرمان نوشته:

مصرع اول بیت سوم نیازی به این کاماها ندارد.
مصرع اول بیت چارم ” غم گذراندن”

کانال رسمی گنجور در تلگرام