گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۶۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از غم زلف تو در دام بلا افتادیم

چه هوا در سر ما بود و کجا افتادیم

بوی پیراهن مصریم که از بی قیدی

در گریبان گل و جیب صبا افتادیم

پوست بر پیکر ارباب جنون زندان است

سستی ماست که در بند قبا افتادیم

همچنان منتظر سرزنش خار و خسیم

گر چه چون آبله در هر ته پا افتادیم

خضر توفیق بود تشنه تنها گردان

بی سبب در عقب راهنما افتادیم

تکیه بر عقل مکن پیش زنخدان بتان

که درین چاه مکرر به عصا افتادیم

موجه سبزه زنگار گذشت از سر ما

تا از آن آینه رخسار جدا افتادیم

صائب افسانه زلفش به جنون انجامید

در کجا بود حکایت، به کجا افتادیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام