گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۶۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم

بهر تحصیل غم و درد و الم آمده ایم

دامن از ما مکش ای ساحل امید که ما

به زمین بوس تو از بحر عدم آمده ایم

قطع و وصل شب و روز از نفس روشن ماست

نور صبحیم که با تیغ دودم آمده ایم

باش گو وقت سفر تنگتر از شق قلم

ما کمر بسته برون همچو قلم آمده ایم

نعل وارون نشود رهزن ماراست روان

کز ره دیر مکرر به حرم آمده ایم

بی نیازی ز دل یار گدایی داریم

ما به این در نه به امید درم آمده ایم

صائب از تیغ ز درگاه کرم پا نکشیم

ما درین راه به سر همچو قلم آمده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام