گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۶۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم

همه جا رقص کنان همچو شرار آمده ایم

عشق استاده و ما جای دگر مشغولیم

به طواف حرم از بهر شکار آمده ایم

نقد جان چیست که در راه فنا نتوان باخت؟

ما درین کار به صد حرص شرار آمده ایم

برگ ما لخت جگر، میوه ما بار دل است

ما چه نخلیم ندانیم به بار آمده ایم

چشم باطن بگشا، رم مخور از ظاهر ما

گنج عشقیم که در کسوت مار آمده ایم

چهره عیش در آیینه ما ننموده است

تا به این خانه پر گرد و غبار آمده ایم

پرده سنگ خطر دامن ساحل بوده است

دل ما خوش که ز دریا به کنار آمده ایم

نیست یک نقطه بیکار درین صفحه خاک

ما درین غمکده یارب به چه کار آمده ایم

چون گل از خاک به نظاره رویش صائب

با طبقهای پر از زر نثار آمده ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام