گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بسته تر شد دل من داد چو خط دست به هم

کار زنجیر کند مور چو پیوست به هم

مژه بر هم زدن یار تماشا دارد

که شود دست و گریبان دو جهان مست به هم

نه چنان گشت پریشان دل صد پاره من

که به شیرازه آن زلف توان بست به هم

مگذر از صحبت یاران موافق زنهار

رشته و موم، شود شمع چو پیوست به هم

زلف او فتنه و خط آفت و خال است بلا

آه از آن روز که این هر سه دهد دست به هم

مگذر از چاشنی شهد خموشی صائب

که ز شیرینی آن، رخنه لب بست به هم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام