گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟

در صدف آب نسازم گهر خود چه کنم؟

مرهم امروز تویی داغ جگرریشان را

ننمایم به تو داغ جگر خود چه کنم؟

صندل امروز تویی دردسر عالم را

پیش عیسی نبرم دردسر خود، چه کنم؟

من که از دوری منزل نفسم سوخته است

با درازی شب بی سحر خود چه کنم؟

چون خریدار گلوسوز درین عالم نیست

ندهم طرح به موران شکر خود چه کنم؟

خانه تنگ جهان جای پرافشانی نیست

گر بر آتش ننهم بال و پر خود چه کنم؟

نیست از سوخته جانان اثری چون پیدا

در دل سنگ ندزدم شرر خود چه کنم؟

(من که سر رشته تدبیر ز دستم رفته است

نکنم خاک زمین را به سر خود، چه کنم؟)

هیچ کس را خبری نیست چو از خود صائب

من عاجز ز که پرسم خبر خود، چه کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام