گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟

به زبانی که ندارم چه سخن عرض کنم؟

چون بغیر از تو سخن را نبود دادرسی

سخن خود به که از اهل سخن عرض کنم؟

درد خود را زمسیحا نتوان داشت نهان

سرتویی، درد سر خود به که من عرض کنم؟

سخن بوسه که جنگ است گل پیشرسش

به چه امید من ای غنچه دهن عرض کنم؟

آرزویی که گره در دل گستاخ من است

ادب این است که با تیغ و کفن عرض کنم

مومیایی ز دل سنگ برون می آید

شکوه خود به که ای عهدشکن عرض کنم؟

محرم راز چو در دایره امکان نیست

رخصتم ده که به آن چاه ذقن عرض کنم

گر به طومار شکایت نتوانی پرداخت

آنقدر باش که من یک دو سخن عرض کنم

گل نفس سوخته از شاخ برآید صائب

گر تهیدستی خود را به چمن عرض کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام