گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم

دست در دامن معشوق خس و خار زنم

مدت آمدن و رفتن ایام بهار

آنقدر نیست که گل بر سر دستار زنم

من که آزار به ارباب هوس نپسندم

گل چرا بر قفس مرغ گرفتار زنم؟

هدف چشم بد و نیک شدن دشوارست

به از آن نیست که آیینه به زنگار زنم

دل تسبیح ز بی قیدی من سوراخ است

دست چون در کمر رشته زنار زنم؟

بی توقف به ته خاک رود چون قارون

من به این درد اگر تکیه به کهسار زنم

به خموشی بگذارید دل زار مرا

خون علم گردد اگر زخمه برا ین تار زنم

می روم صائب ازین عالم افسرده برون

نان خود چند چو خورشید به دیوار زنم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام