گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم

گشت بال و پر طوفان دل بازیگوشم

من که در صومعه سر حلقه پیران بودم

کرد بازیچه طفلان دل بازیگوشم

من کجا، خنده زدن چون گل بیدرد کجا؟

کرد چون غنچه پریشان دل بازیگوشم

گر چه در کنج قفس بال و پرم غنچه شده است

می کند سیر گلستان دل بازیگوشم

بیقرارست چو مو بر سر آتش، تا شد

زلف را سلسله جنبان دل بازیگوشم

همه شب در تن مجروح ز بی آرامی

می کند سیر چو پیکان دل بازیگوشم

هست چون برق نمایان ز رگ ابر بهار

از سر زلف پریشان دل بازیگوشم

نیست از ترکش پر تیر خطر پیکان را

می زند بر صف مژگان دل بازیگوشم

بس که زد قطره به هر کوچه بآورد آخر

گرد از عالم امکان دل بازیگوشم

همچو طوطی که ز آیینه به گفتار آید

شد از آن چهره سخندان دل بازیگوشم

نیست ممکن که به فکر من بیدل افتد

صائب از حلقه طفلان دل بازیگوشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام