گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من که از داغ جنون ساغر سرشار باشم

خاک بر فرقم اگر منت دستار باشم

روی در دامن صحرای جنون می آرم

چند بنشینم و خط بر رخ دیوار کشم؟

مردمی مردمک چشم جهان بین من است

پرده دیده خود در قدم خار کشم

چشمم از نیش مکافات ز بس ترسیده است

زهره ام نیست که ناخن به رگ تار کشم

کاوش سینه ز صد کار برآورد مرا

دست خود بوسم اگر دست ازین کار کشم

از قماش سخنم صبح بناگوش ترست

با چنین جنس چرا ناز خریدار کشم؟

من که از خرقه ناموس برون آمده ام

چون سر دار چرا منت دستار کشم؟

به تغافل جگر خصم زبون می سوزم

نیستم برق که خنجر به رخ خار کشم

نیست در روی زمین گوشه امنی صائب

رخت ازین لجه پر خون به سردار کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

در بیت اول ردیف(کشم)به غلط باشم نوشته شده است
لطفا تصحیح کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام