گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟

که رگ ابر بهارست رگ و ریشه ما

کوه قاف از سپرانداختگان است اینجا

که دگر تیغ شود پیش دم تیشه ما؟

پایکوبان به سردار رود خود حلاج

پنبه بردارد اگر از دهن شیشه ما

پنجه عجز گشاید ز دل سنگ گره

می کشد آب خود از مغز گهر ریشه ما

آرزو در دل ما بر سر هم ریخته است

می رود برق، نفس سوخته از بیشه ما

از دعای قدح آید به سلامت بیرون

غوطه گر در جگر سنگ زند شیشه ما

سخن سخت نگوییم به دشمن صائب

نیست چون سنگدلان دلشکنی پیشه ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام